حكيم ابوالقاسم فردوسى
163
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
روز ديگر چون خورشيد از پس پردهء افق سر بر كشيد و شاه سمنگان خبر پيدا شدن رخش را به پيل تن داد تهمتن شادمان گشت ، و پس از اين كه آفتاب گسترده شد آهنگ بازگشتن به ايران كرد . در آن ساعت مهرهء بىمانندى را كه در بازو داشت بر گرفت ، به تهمينه داد و گفت : اين را بدار ، اگر از من دخترى آوردى اين مهره را بگير و به گيسوى او در بدوز * به نيك اختر و فال گيتى فروز ور ايدون كه آيد ز اختر پسر * ببندش به بازو نشان پدر به بالاى سام نريمان بود * به مردى و خوى كريمان بود آن گاه به بدرود كردن همسرش را در آغوش كشيد . گونه و ديدگانش را غرق بوسه كرد . تهمينه از رفتنش گريان گشت . شاه سمنگان نيز به وى مهربانيها كرد ، و رستم پس از بدرود كردن با همه راهى سيستان شد . زادن سهراب از مادرش تهمينه چون نه ماه از پيوند رستم و تهمينه گذشت پسرى از آن پرى چهر به دنيا آمد . تو گفتى گو پيل تن رستم است * و يا سام شير است و يا نيرم است تهمينه نامش را سهراب كرد . در يك ماهگى به تن و توش ، طفلى يك ساله مىنمود و چون ده سال از عمرش گذشت هيچيك از پهلوانان تاب نبرد كردن با او را نداشت . روزى سهراب از مادرش پرسيد كه من ز تخم كيم و ز كدامين گهر ؟ * چه گويم چو پرسد كسى از پدر ؟ گر اين پرسش از من بماند نهان * نمانم ترا زنده اندر جهان تهمينه به مهربانى و خوشرويى به سهراب گفت : مخروش و بر من خشم مگير و تندى مكن تا به تو بگويم از كدام گوهرى . تو فرزند رستمى ، و باور كن جهان آفرين تا جهان آفريد هيچ كس سوارى دلير و